تبليغاتX
ترنج

چه زود بزرگ شدیم...

برای تو می گویم پرنده تنهایِ تنهایی هایم...

می دانی اگر هر کودکی بداند بزرگ شدن یعنی تنهاتر شدن... یعنی دورتر شدن...

یعنی همان روز اول مدرسه...یعنی همان نقطه سر سطر آخر...

روزی که او رفت و تو تنها شدی...

یعنی ...

میدانی پرنده_ وقتی قرار است پرواز کنیم هم تنها باید سفر کنیم؟؟تنهایِ تنها...

رازی نهفته است در عمق این کلمه به وسعت یک دنیا بی اویـــــــــی...

تـــــــو باشی و من تنها؟

رنج تنها بودن انسان و سرنوشت تلخش را ، از آغاز ازل جدایی از خودت رقم زدی...

سالهاست رهاشده ایم  در این زمین تنها،

می دویم به دنبال تــــــو ...

اما تو نگاهت در پی ماست و ما غافل از نگاهت...


موضوعات مرتبط: دل نگاری...
[ دوشنبه 1391/02/25 ] [ 3:38 ] [ سپهرا... ] [ ]


کسی نشانی بهشت را نداشت
و خداوند
مــــادر را آفرید !
*


سکوت می کنم در برابر واژگانی که تو را به خاطر می آورد...

و آرزو می کنم خورشید تابان وجود هر بهشت بر گستره ی جانهای خاکی آدمیان تابنده باشد...

تا باران ببارد...

* قلمش طلا...



موضوعات مرتبط: سکوت نگاری...
[ شنبه 1391/02/23 ] [ 16:37 ] [ سپهرا... ] [ ]

این آدم های دیروز خوب و امروز خوبتر را _ فرق است با بی معرفت هایی چون من...

از جنس زمین که باشی؛ میشوی بخشی از  همین قماش زمینی....

از همین خاکی هایی که ، انگار دل آسمان تپیده و تو افتاده ای از آن...

هوای خانه ی دلم سخت ابریست... چشم هم در زلالی شوره زده...

باران را هم خیال آمدنی نیست ...

+به مخاطبان خاص (همه ادمهای حقیقی و مجازی این روزگارم...دور یا نزدیک) از دیروز تا فرداها،فراموش نمی شوید...اگر جواب احوالم را پرسیدن سکوت شده این روزها ...


موضوعات مرتبط: سکوت نگاری...
[ سه شنبه 1391/02/19 ] [ 4:10 ] [ سپهرا... ] [ ]

اشک، شوقِ چشم است...

و باران، شاید_ شوقِ آسمان...

ابرهای آسمان، مشتاق فروآمدن توست...

و عمق دیده های من در انتظارِ شوقی دگرباره...

 هر کدام ببارند...

دل من و آسمان می رسد به اوج...

همیشه شوق دارد چشمانم _ برای روزی که ، باران ببارد...



موضوعات مرتبط: سکوت نگاری...
[ پنجشنبه 1391/02/14 ] [ 15:41 ] [ سپهرا... ] [ ]

دلتنگی بهانه است، دلم از خویش گرفته است...

سنگ بردار و خود را بشکن تا بهانه دلتنگیت بشود همه او...

خود را که شکستی شعاع نور فرصت تابیدن می یابد...

لا اله الا انت....سبحانک انی کنت من الظالمین...


گاهی مرهم تمام زخم ها تو را میسوزاند تا بدانی که هیچ راهی جز او نیست...

اهدانا الصراط المستقیم...


موضوعات مرتبط: سکوت نگاری...
[ چهارشنبه 1391/02/13 ] [ 3:30 ] [ سپهرا... ] [ ]

مگر زنجیر مویی گیردم دست ... وگر نه، سر به شیدایی برآرم

دنیاست با تمام معادلات بی حساب کتابش، خوب و بد احوال تو روی همین دنیای بی حساب اثر میگذارد...نه اینکه دنیا را حساب و کتابی نباشد! که محال است و هیچ چیزی را جز با محاسبات نیافریده اند...

این روز ها خورشید برایم کمی زودتر غروب میکند و شبها و تاریکی را بیشتر می فهمم... خوابمان را حسابی و کتابی نیست و شده جزی از حالمان...البته تلاشی هم شاید آنچنان باید و شاید نکردیم برای رفعش...

فقط همین که هستیم زیر نور ماهش و دستمان را گرفته و رهایمان نمی کند خودش یعنی همه چیز...او اندک ما را بسیار می دارد و پندار ما هم دوباره بخشی اوست...دو راهی ها زیاد میسازیم برای این تن های خاکیمان و حتی رویا هم زیاده می بافیم اغلب...

حرفها بسیار است و حوصله شاعرانگی نیست مرا...به تنگ آمدن هم از خصلت عوالم انسان است اگر در دیباچه ی هستی انسان بخوانندمان...

در محضرش سر فرود می آورم به شکرانه که عطایش هماره نصیب بوده و مرا قدرتی نیست نه به بیان و نه به کردار ثنا و ستایشی در خور رحمتش... فقط چنین که او با من مهربان است عالمی هم چنینش دیده اند چون من ؛که غوغای دلتنگی هایشان را حواله می کند به بَرش... چونان که او تنها حسابرس شنواست_ مرا نیز چون همگان امید عطایی دگر باره است از خوان کرامتش، باشد که چون همیشه سزاوار گرچه نبوده ایم از ما دریغ مدارد ...

روز نگاری: یادشان بخیر گنج های معرفتی که هرگز فراموششان نخواهیم کرد... استادان بزرگوارمان که آموخته ها و داشته های امروزمان را پس از مهر خدا از آنان داریم...آنان که با کلام جانشان درس عشق به یکتاترین را به من آموختند ... بی نهایت ارادتمان باقیست گرچه دوریم از نظر، اما بلند آوازه است لسان دلمان تا بگویمشان  همیشه در دل و جانند...سپاس و روزتان مبارک...

+یادش بخیر روزهای مدرسه و قیل و قال کودکی...کاش میشد کمی کودک بودم به اندازه ی تمام عمر...



موضوعات مرتبط: دل نگاری...
[ سه شنبه 1391/02/12 ] [ 2:5 ] [ سپهرا... ] [ ]

درباره وبلاگ

او كسى است كه باران را،
پس از نوميدى از آن فرومى فرستد...
تا بـــــــــاران ببارد...
.............................................
دل شده مجنون ز آه...
بوی سیب می خواهد و تنها،
یک نگاه...
خوبان
امکانات وب
سفر عشق از آن روز شروع شد که مهر یک بی کفن انداخت میان دل ما